ایده‌ها، عمل، تأثیر. انستیتو واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک انستیتو واشنگتن: بهبود کیفی بیشتر در سیاست خاورمیانه ایالات متحده

دیگر صفحه‌ها

Fikra Forum

Fikra Forum

خلق الحوار. التأثير على السياسة.

Generating Dialogue. Impacting Policy.

نقدی بر دیوید پولاک و بحث از واکنش مردم عربستان به بحران خاشقجی


هم‌چنین دست‌یافتنی در English العربية

۲۵ اکتبر ۲۰۱۸

برنامه‌های رسمی نظرسنجی در عربستان سعودی، فارغ از تنوع منابع مالی این برنامه‌ها، از دید شهروندان سعودی همیشه دولتی تلقی می‌شود – چرا که چنین برنامه‌ای برای آن که بتواند عملی شود، نیازمند مجوز دولتی است.

چنین برنامه‌هایی برای دریافتن افکار عمومی در مورد ابتکارات کلیدی در حوزه سیاست داخلی و خارجی، این خطر را می‌پذیرد که هم از نظر بینش و هم از نظر تاثیر یادآور کمپین بدنام «بگذار هزار گل بشکفد» مائو باشد ]که نظرهای مخالف از طریق آن شناسایی و سرکوب شد[.

به بیان دیگر، در جامعه‌ای که بسیار بسته است و در آن هر حرفی را نمی شود زد و شکل و محتوای نظرها کنترل می شود، سعودی‌هایی که از آنها در مورد مسائل بسیار حساسی چون یمن، قطر، و ایران پرسش شود، بعید است دیدگاه‌هایی را بیان کنند که به هر طریقی، حاکی از نارضایتی از سیاست رسمی (و تندروانه)ای باشد که رهبری کشور اعمال می‌کند. اگر شهروندی عقیده‌ای متفاوت بیان کند، این خطر را پذیرفته‌ است که از سوی حکومت به عنوان عنصری مسئله‌ساز یا غیرقابل اعتماد شناسایی شود و به سزای متناسب برسد.

من افراد زیادی از این منطقه را ندیده‌ام که باور داشته باشند که نظرسنجی محرمانه، واقعا هویت‌شان را پنهان نگه می‌دارد. شهروندان منطقه و به‌ویژه منطقه خلیج چه جلوی در خانه مصاحبه شوند، چه در خیابان، یا (نگران‌کننده‌تر از آن) به صورت تلفنی، از ابراز عقیده «شخصی» خود درباره مسائل «حساس» یا «سیاسی» اکراه دارند.

این حالت در امارات متحده عربی، که کشوری است کوچک‌تر با جمعیت بومی اندک، کاملا مشهود بود؛ در گفته‌های فارغ از ملاحظات افراد، تنها می‌شد رگه‌هایی ضعیف از نارضایتی را حس کرد. با این حال، چنین گفته‌هایی در نوع خود جسارت‌آمیز است، چرا که هر شکل از نارضایتی از سیاست رسمی، به‌ویژه در مورد یمن و قطر، به عنوان وفادار نبودن تلقی می‌شود. میل به «اظهارات رضایت آمیز» درباره‌ موضوعاتی بسیار بی‌خطر، به‌وفور دیده می‌شود، و همچنین انعکاس مبالغه‌آمیز هر خبر منفی درباره حکومت‌های مختلف جز چند حکومت «دوست» (عربستان سعودی، بحرین، مصر، مراکش، اردن، و تا حدی روسیه).

به باور من، می‌توان کمابیش مطمئن بود که الگوهای [رفتاری] قدیمی مبتنی بر احتیاط و همرنگی به قوت خود باقی خواهند ماند، زیرا در شرایط اجتماعی فعلی، اقدام به باز کردن فضای کشور یک ابتکار تازه به حساب می‌آید و خطوط قرمز جدید برای گفتمان عمومی هنوز در حال ترسیم است. آخر چه‌ کسی فکر می‌کرد که فعالان قدیمی حقوق زنان از فعالیت منع شوند و به خاطر شرکت در جشن آزاد شدن رانندگی برای زنان بازداشت و به آنها اتهام «همدستی با قدرت‌های خارجی» زده ‌شود؟

منظورم تشکیک در سودمندی نظرسنجی‌های رسمی یا مستقل نیست، بلکه فقط فکر می‌کنم به‌جاست به خواننده یادآور شوم که افکار عمومی در عربستان سعودی هنوز چه‌اندازه ناشفاف است.

برای نشان دادن مخالفتم این را هم بگویم که: یک عامل دیگر – که به نظر من بسیار بااهمیت است و مردم غرب و بسیاری از تحلیل‌گران غربی خیلی کم فهمیده‌اند –  چه‌بسا تاثیر واکنش‌ها به نتایج دنباله‌دار تحولات ۲۰۱۱ ]یعنی بهار عربی[ باشد؛ این عامل ممکن است احساس مردم عربستان را برانگیزد تا همچنان از اقدام‌های رهبری کشورشان در سیاست داخلی و خارجی حمایت کنند، حتی به بهای آشوب یا از دست دادن آزادی‌ها فردی.

اماراتی‌ها – از جمله آنهایی که به نظر من، از برخی جنبه‌های ماجراجویانه سیاست خارجی محمد بن زاید ناخشنود بودند – نسبتا در این امر اشتراک نظر پرشوری داشتند که شکرگزارند از این که کشورشان به رغم کاستی‌هایش، دست‌کم باثبات، بی‌خطر و امن است، و فرصت‌هایی در اختیارشان می‌گذارد که در هیچ جای دیگر خاورمیانه، از جمله در کشور همسایه یعنی عربستان سعودی، هم پیدا نمی‌شود. به نظر من، آرزوی بازگشت ثبات – هر اندازه هم که حالا با نگاه به گذشته، ثبات پیش از سال ۲۰۱۱، شکننده به نظرمان بیاید – در سراسر منطقه بسیار عمیق است. دلیل این گرایش، دقیقا مناقشاتی است که در پی اعتراض‌های سال ۲۰۱۱ پدید آمد و به سرنگونی حاکمان مستبد قدیمی و خلأ پدیدآمده در یمن، سوریه، عراق، لیبی و مصر (شبه‌جزیره سینا) انجامید و تروریسم در آن مناطق نشو و نما یافت.

اما این تمایل به پذیرش اقدامات دگرگون‌کننده محمد بن سلمان، در نهایت، با محدودیت حتمی رو‌به‌رو خواهد شد. آنچه پیش‌بینی‌اش برای ما که در خارج از عربستان هستیم مطلقا ناممکن است این است که نقطه (یا نقاط) تغییر موازنه دقیقا کجا خواهد بود. فرض بر این است که موازنه با افزایش مزایای اقتصادی ]در اثر سیاست های بن سلمان[ به دست می آید. ولی اگر طرح‌های عظیم محمد بن سلمان متکی به افزایش درآمدهای غیرنفتی باشد – که به نوبه خود، بستگی زیادی به سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی دارد (و برای همین است که بانگ گوشخراش سقوط سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در سال گذشته را می‌شنویم) – در آن صورت بن سلمان دارد پادشاهی عربستان را به سوی اوضاعی بسیار پرتلاطم می‌برد. این را بگذارید در کنار واکنش تندی که دولت‌ها و سرمایه‌گذاران خارجی به دو رخداد بزرگ سال گذشته نشان دادند (ماجرای هتل ریتز کارلتون و بازداشت سعد حریری). واکنش‌های اخیر شرکت‌های بین‌المللی به ابتکار «داوس صحرا» در عربستان سعودی هم احتمال سرمایه‌گذاری پایدار بین‌المللی را بیشتر کاهش می‌دهد.

من نمی‌توانم تصور کنم که باز شدن فضای کشور پادشاهی عربستان و تمایلات ترقی‌خواهانه زنان سعودی به توانمندی اقتصادی، با اقدام‌های متناوب و سرکوب‌گرانه علیه شهروندان سعودی سازگاری داشته باشد – به‌ویژه وقتی این شهروندان را به هیچ روی نتوان انقلابی، خودسر، یا آشوب‌طلب تلقی کرد. زدن برچسب «عوامل قطر» به فعالان زن بعید است برای مخاطبان داخلی قانع‌کننده باشد؛ به‌عکس، این کار به‌درستی به عنوان هشداری با استفاده از زور بی‌رحمانه از سوی رهبری کشور قلمداد خواهد شد.

جمال خاشقجی، موضوع دیگری است. هر کسی که از کشورهای این منطقه به «خارج» برود و مطالبی در انتقاد از رهبری کشور بنویسد، به آسانی در داخل به عنوان خائن معرفی می‌شود. با‌ این‌ همه، اگر روایت‌های دائما در حال تغییر از مرگ خاشقجی – که تازه‌ترین‌شان این است که او در نزاعی با مقام‌های سعودی کشته شده – آن اندازه قانع‌کننده شود که اتباع سعودی متقاعد شوند که خاشقجی به دست دولت خودش کشته شده، درک این موضوع تاثیری بسیار تکان‌دهنده و برآشوبنده خواهد داشت، و در میان دیگر بخش‌های حکومت نیز همین حس پدید خواهد آمد. قتل خاشقجی بیشتر شبیه قلدرمآبی به سبک پوتین است تا سعودی. ولی قانع‌کننده بودن شواهد مبنی بر دست داشتن مقام‌های بلندپایه سعودی در قتل او کلید مسئله است، و ترکیه اردوغان به دلایل آشکار در جایگاهی نیست که بخواهد زیاد بر قانع‌کننده بودن شواهد پافشاری کند.

اما آخرین هشدار من این است که محمد بن سلمان همین حالا هم به هم‌میهنانش نشان داده که که در برخورد با ناراضیان/ مخالفان/ مخالفان بالقوه، بسیاری از سنت‌های سیاسی قدیمی را کنار می‌گذارد. او می‌توانست بدون خیمه‌شب‌بازی حیرت‌آور هتل ریتز، به صدها بازرگان و شاهزاده «فاسد» فشار بیاورد. ثروت نجومی آل سعود که کماکان از آن برخوردار است و آن را به رخ دیگران می‌کشد، این روایت را کمرنگ می‌کند که کل قضیه مربوطه به فساد بوده است.

افزون بر این، محمد بن سلمان می‌توانست به سنت دیرپای مقام‌های امنیتی (یا حتی مقام‌های دولتی غیرامنیتی) اتکا کند، نزد پدران یا بستگان مذکر و ارشد فعالان زن برود، برای چای و گپ نزدشان بماند، بدون آن که اصلا نامی از فعالان زن بیاورد یا اشاره‌ای به فعالیت‌شان کند. این کار پیامی ظریف ولی خطاناپذیر به فعالان می‌داد. در عوض، بن سلمان فعالان زن را از پیر و جوان به زندان انداخت و در بازداشت نگه داشت. در ابتدا بدون اعلام جرم بازداشت شدند، و اتهاماتی که حالا علیه‌شان اعلام شده از جنس خیانت است.

به همین قرار، اذعان دیرهنگام به مرگ خاشقجی پس از هفته‌ها اطلاع‌رسانی قطره‌چکانی و کاملا غیرقانع‌کننده سعودی‌ها مبنی بر بی‌اطلاعی از سرنوشت او – به‌ویژه در تضاد با اقدام‌های پیشین‌شان – ممکن است مردم سعودی را متقاعد ‌کند که مقام‌های بلندپایه سعودی در مرگ جمال دست داشته‌اند.

حالا که پرزیدنت ترامپ شخصا درگیر ماجرا شده – و نیز ملک سلمان، هم با ترامپ و هم با اردوغان وارد گفتگو شده – افکار عمومی عربستان سعودی به احتمال نزدیک به یقین، تشویش و اضطراب فزاینده‌ای خواهد یافت. برای خارجی‌ها پیش‌بینی نتیجه این تعاملات بی‌نهایت دشوار خواهد بود.

سعودی‌ها حالا واقعا در وضعیت نامعلومی قرار دارند.

*باربارا ای. لیف، هموند پژوهشی ارشد انستیتو واشنگتن است.

*این مقاله در تریبون آزاد فکره از ستون های بخش عربی وبسایت انستیتو وانشگتن منتشر شده است. نظرات بیان‌شده از سوی نویسندگان این تریبون آرای شخصی هر یک از نویسندگان است و لزوما مورد تایید انستیتو، کارمندان آن، هئیت امنا و هیئت مشاوران آن نیست..

Customize your RSS Feed